و تن سردم روی گرمارو به خودش دیده بود که راهی کوچه وخیابون شدیم من توی اون خونه که بودم کمتر خسته میشم چون کاری نمی کردم مامانم خیلی خسته میشه ودلم براش می سوخت ولی از دستان کوچیکم کاری بر نمی اومد اون اونقدر باگذشته  که تمام راه دستامومی گرفت وبا من میخندید وشادی می کرد تا با محبتهای مادرونش دل منو به دست بیاره وکمبود نبودن درکنارمو جبران کنه واین کارش خیلی برام جالبه برای همین قدرشو می دونم وبرای سلامتیش دعا می کنم واز خدا می خوام که حالا حالاها سایش بالای سرم باشه  ساعت به نه شب نزدیک شد و همه جارو ظلمتو تاریکی فرا گرفته زمین پراز برف وپای منو مامانم به خاطر سوز و سرما یخ کرده بود وتوان راه رفتنو داشت از ما میگرفت که خدارو شکر به خونه رسیدیم و مامانم کلیدو به درانداخت و بازش کرد حیاط خونه پر از برف بود اما نه به زیادیه خونۀ آقای شمس چون اونجا بالا شهره واینجا نه پدرم تو خونه انتظار مارو میکشید تازه چاییهم برامون دم کرده بود تا ما بعد از اون همه سرما بدنمون گرم بشه واقعأ چایی خیلی حال می داد مامان هنوز از راه نیومده شروع به پختو پز غذا کرد تا شام الآن وناهارفردای  باباموآماده کنه دم مامانم گرم بااین همه خستگی خم به ابرو نمی آره وکاراشو انجام می ده با اینکه اونجاهم یک لحظه استراحت نکرده ومعلومه بدنش خسته و کوفته است وبه روشم نمی  آره تا ما ناراحت نشیم اونوقت می شه به این مادر گفت از خودگذشته بعداز یک روز پر کارو خسته به رختخواب رفتیم هوای داخل خونه خیلی گرم نبود مثل خونۀ نیوشا اینا نبود چون ما با علاءالدین اتاقمونو گرم می کردیم برای همین تمام فضای اتاق بهش گرما نمی رسید اونم اون اتاق نه چندان بزرگ ما  درسته با لاشهر برفش بیشتره ولی سوزش که اینجا میآد وقتی نصف شب سرم به بیرون لحاف برسه اونوقت یخ می کردی وجرأت نمیکردی که بیرون بیای همون کمبود نفس زیر لحافو تحمل بکنی تا سرما به تنت نفوذ پیدا نکنه هرچی باشه کمبود تنفس بهتره تا سرمای بیرون صبح داره از راه می رسه وما دوباره باید از خونه خارج شیم اگه مامان کار نکنه چه جوری اموراتمونو بگذرونیم با این همه زحمتو تلاش هشتمون گروه نه چه برسه که اون کار نکنه اونوقت که بدبخت و بیچاره ایم با این که مامان مخالف اومدنمه ولی جلوتر از اون بلند می شم که نکنه با خودش نبره مامانم بعد از بیدارشدن نمازشو می خونه وچای دم میکنه تا صبحانه بخوریم وقتی هم پدرم بلند شد دیگه زحمت چای دم کردن گردنش نباشه دوباره روز از نو وروزی ازنو دیگرشروع شد با سرما بودن هوا ما توکوچه ها بودیم توی اون صبح بامداد چون رأس ساعت نه باید خونشون باشیم راه درازه پس ما زود راه می افتیم تا دیر نکنیم وغر نشنویم درسته دیروز هوا برفی بود وبارش برف زیاد بود وامروز به نظر می آد بارش قطع شده اما همه جا یخبندانه  پس باید خیلی مواظب باشیم تا لیز نخوریم مثل اون آقای دیروزیه دستکش کلاه شالگردن وکاپشن به تن راهی کوچه و خیابون شدیم با اینحال اینقدر سوز بود که اوناهم به گرم کردن بدن ما هیچ کمکی نمی کرد به خونۀ اقای شمس نزدیک شدیم دوباره همون حالت دیروز بهم دست داد ولی یه جوری رفتار می کردم تا مامانم متوجه نشه وغصه نخوره  تا خیال کنه شرایط برام مناسبه چون مامان تنهاست ودلم نمی خواد که رنج بکشه برای همین اگه نخوادم منوبا خودش  بیاره ولی با این حال دنبالش می ام  چون دلم نمی آد که اون توی این مسیرهای طولانی تنها باشه شایدم براش دردسر باشم ولی دلم راضی نمیشه که تو خونه بشینم ومامان برای یه لقمه نون در اوردن راهی کوچه و خیابون بشه درسته هنوز بچه ام ولی به خوبی اوضاع رو درک می کنم ومشکلات توی زندگی داشتن سبب میشه تا بزرگتر از سنت باشی وخوب با سختی ها کنار بیای اینو همیشه مامانم میگه که وقتی تو با هامی هیچوقت احساس نمی کنم که تو کوچیکی همش فکر می کنم یه دختر بزرگ وجا افتاده همراهمه وبه دلیل این حرفش بود  که تمام راه چیزی نمی گم تا اونم از اوردنم پشیمون نشه و مامانم با رفتارایی که انجام می ده می فهمم که از بودن در کنارش راضیه و خیلی خوشحاله بدین منوال روزها وشبها از پی هم می اودندو می رفتند خوشبختانه نه من ونه مامانم با اینکه توی بیرون فضای خونه بودیم و ما با سرما دست و پنجه نرم می کردیم خداروشکر سرما نخوردیم  ومریض نشدیم با اینکه بیشتر مردم بینیهاشون قرمز شده بود و گاه صدای سرفه تمام فضای اتوبوسو پر می کرد وبعضی هم دستمال به دهن بودن تا کسی رو بیمار نکنند که چقدر این کاراشون به نظرم جالب می اومد که نشون از فرهنگ با لاشون بود  تا با این حرکتشون  دیگران سرما نخورند که چقدر این سرفه کردن وآزار دیدن گلو بده  در اینصورت  میشه گفت که از  لطف خدای بزرگ است مواظب ما بندگانشه ودرسته که این بنده هاش  زجر وسختی می کشن  از این نوع  ناراحتی هاشون  کم می کنه تا ناشکری نکنند از خدای خوب ومهربونم ممنون که مارو حفظ کردونذاشت تاسرما توی بدنمون  اثر کنه.