امیدوارم بچه ها هم قدرشو بدونند وبهش احترام بذارنامروز اولین روز سال تحصیلیم شروع می شه و همین که چشم انتظار معلمم هستم تا ببینمش و دلشورگی بدجور به جونم افتاده با یه لبخند وارد شد چقدر به دل نشینه از دیدنش که اون همه ذوق داشتم شوقم بیشتر شد خیلی مهربونه خودشو خانوم جلالی معرفی کرد برخی بچه ها با آه و اشک اومدن و سر کلاس با ترس و لرز نشستند با مهربونی رفت پیششون و دست مهربونانه ای به سرشون می کشید تا ترسشون بریزه و به صحبتایی که قراره انجام بده گوش بدن و درسا رو خوب یاد بگیرن روز سخی رو داره می گذرونه آخه بعضی از بچه ها باهاش راه نمی آن و همش دارن غر می زنند و حتی ناله هم می کنندبلاخره تونست که آرومشون کنه حرفایی که این معلم دلسوز می زد ذهنم همش می رفت به سمتی که برای چه هدفی من اینجام پس باید از حالا به بعد گوشامو بدم به صحبتای این معلم مهربون باشیم شروع اولین روز یاد گرفتن حروف الفبای فارسی رسیده وآرزو می کنم هرچه زودتراین فردا وفرداهای دیگر از راه برسه ومن هرچه زودتر بتونم به راحتی کتابارو مطالعه کنم بدون این که نیاز به کسی داشته باشم برای رسیدن به اون روزا تلاشمو زیاد می کنم و هیچ احساس خستگی نمی کنم خداروشکر بالاخره به آرزو رسیدم و نه تنها خوندن و نوشتن یاد گرفتم این که این روزا تموم شدو سالهای دبستان رو به راحتی از پی هم اومدنو رفتند وسعی کردم جزء بهترینها باشم سال پنجم هم تمام شد ومن موفق شدم بزرگترین استرس توی دوران دبستان که زمان سال پنجمش میباشه هم به راحتی به پایان برسونم وموقع گرفتن کارنامه از تبسمی که روی لبان مامانم جاخوش کرده بود فهمیدم که موفقیت آمیز بوده که برق شادی توی چشاش دودو می کرد واز این که اونو خوشحال دیدمش خودم هم شادو مسرورشدم مامان همش می گفت دختر ممنون که رو سفیدم کردی  چقدر کادر مدرسه ازت تعریف می کردند حتی از اخلاقت و از رفتارت که با معلما وبچه ها داشتی وقتی این جملات از زبان مادرم خارج می شد می دیدم که چقدر مسروره وبهم افتخارمی کنه وخوشحالم که تونستم یه بار دیگه دل مادر رو شاد کنم واین اراده همیشه باهامه که اونو هیچ وقت ناامیدش نکنم امیدوارم که این نیت همیشه با من باشه و تنهام نذاره که بین راه بمونم و درجا بزنم تابستان قشنگ از راه رسید وزمان آمدن میوه های رنگارنگ توی بازارها که جا خوش کردن که هر کسی از کنارشون رد می شه کیف می کنه لااقل یکی از اون میوه ها رو بخره و یه گاز کوچیک بزنه تا مزش برای همیشه پای دهنش بمونه و همین حس رو منم داشتم مامان درسته یه کم تو فشار مالیه ولی همیشه حتی اگه شده یکی از اون میوه هارو برام می خره تابه آرزوم برسم وای که چقدر شیرین و آبداره درختان مثل همیشه استوارو پابرجان وهرگز خسته نمی شن که اینقدر سراپان اونا از دیدن پرندگان که روی شاخه هاشون لونه کرده اند بسیار شادو مسرورند  و با تکون دادن شاخو برگاشون این خوشحالیشونو نشون می دن گاه پرنده ای از این شاخه به اون شاخه می پره وآوازی سر می ده که اگه خستگی به تنت مونده باشه با شنیدن این سرود خستگی می ره جاش آساش می شینه  من به این باور رسیده ام  وقتی از تو محلمون رد میشم صدای آب از توی جوی سر کوچه وقتی شنیده میشه دلم می خواد نفس توسینه حبس شه وهیچ صدایی شنیده نشه واون شرشر آبه که چنین تصوری تو ذهنم ایجاد می کنه تا دیدم رو باز کنم تا لذت دیدن طبیعت خدادادی رو بیشتراز پیش احساس کنم زندگی همینه باید از چیزهایی که در کنارمونندو به راحتی از کنارشون رد می شیم با نهایت عشق تماشا کنی و ازشون لذت ببری تابستون جایی که ما توش زندگیمونو می گذرونیم  واقعأ شگفت انگیزه وخیلی خیلی دیدنیه وهر کی ااون فضارو میبینه انگشت به دهن می مونه چون یه باغبون دلسوزو مهربون داره که با گلاش حرف میزنه وبهشون دل خوش کرده  مثل بچه هاش دوست داره ودست محبت به سروروشون می کشهو حسابی رسیدگی می کنه اون کسی نیست جزء مش قربونه وقتی کنار کلاش میشینه منم پیشش میرم واون حسشو میفهمم که چقدر علاقه داره و ازته دل به باغچش می رسه و همش در حال توجه به گلاشه اون از ده سالگی کارش این بوده والآن 65 سالشه وهمشاتوی این سالها دلخوشیهاش همینا بودند  زنش سالهاست که فوت کرده وبچه ای نداشته وتمام این مدت به گلاش درختانش وچمناش  دل خوش کرده سر حال وزنده می باشه وخداروشکر که همش شاده وتمامش به خاطر دیدن این سبزه وگلهاست منو مش قربون تا مدتها با هم حرف می زنیم ومن به دردو دلاش گوش می دم وقتی اونو می بینم چون از تنهایی در می آم سریع کارامو ردیف می کنم تا بشینم پای حرفاش  و بشنوم از تجربیاتش راسته می گن تجربه پدر پیریست که فرزندش رو نصیحت می کنه چون این پیرمرد مهربون با پنداش درسای خوبی رو بهم یاد میده  و یا برام تعریف می کنه تا منم بشم یه انسان با تجربه مثل خودش مدتها که پیشش بشینم سیر نمی شم از بس حرفای دلچسبی می زنه همون موقع صدای جیغو دادای نیوشا با پارمیدا به گوشم رسید صدای فریاداشون به اوج می رسه  البته نه این که با هم دعوا کنند بلکه توی استخر توی این هوای گرم که چقدرم مزه می ده دارند شنا می کنند و بایدم صداهاشون بلند باشه